مجله فرهنگی – هنری ایران من

دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸ - Monday 22 July 2019
jamesfenton

شعر آنسوی: جیمز فنتون

جیمز فنتون James Fenton"" جیمز فنتون شاعر،روزنامه نگار،منتقد ادبی و استاد سابق دانشگاه آکسفورد وبرگزیده ی جایزه "پن پینتر" در زمینه ی آزادی زبان است.بیشتر درون مایه ی اشعار او را جنگ شکل می دهد. "گلوله و ...

by2

معرفی فیلم Venom

بخش پیشنهاد فیلم ما بعد از دو سال دوباره شروع شده . فیلم تخیلی venom رو برای شروع دوباره این بخش انتخاب میکنیم با بازی بی نظیر تام هاردی . این فیلم را پیشنهاد میکنیم ببینید و شما هم اگر فیلم ...

مخ پریشونهای شلم

نمایش کودک مخ پریشونهای شلم 22 و 23 و 24 شهریور 1396 تالار هنر

مجله فرهنگی هنری ایران من : نمایش کودک مخ پریشونهای شلم تالار هنر قیمت بلیت ها : 15 هزارتومان چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 18:00 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 18:00 جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 18:00 خرید اینترنتی : iranconcert.com   این برنامه برای تمام رده های سنی ...

جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 21:30

جنگ معین شو 22 و 23 و 24 شهریور 1396 سالن اندیشه معلم

    مجله فرهنگی هنری ایران من : جنگ معين شو  سالن اندیشه معلم قیمت بلیت ها : از 30 تا 35 هزارتومان چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 20:30 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 19:30 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 22:00 جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 19:00 جمعه 24 ...

شوایک

تئاتر شوایک از 5 تا 14 مهر ماه 1396 تالار وحدت

مجله فرهنگی هنری ایران من : تئاتر شوایک از تالار وحدت قیمت بلیت ها : از 25 تا 80 هزارتومان چهارشنبه 5 مهر 1396 ساعت 21:00 پنج‌شنبه 6 مهر 1396 ساعت 21:00 چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 21:00 پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 21:00 جمعه 14 مهر ...

هفتم پاییز

نمایش هفت عصر هفتم پاییز 24 و 26 و 27 و 28 و 29 و 30 و 31 شهریور 1396 سالن چهارسو تئاتر شهر

مجله فرهنگی هنری ایران من : فیلم هفت عصر هفتم پاییز سالن چهارسو تئاتر شهر قیمت بلیت ها : 25 هزارتومان جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 19:45 یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 19:45 دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 19:45 سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 19:45 چهارشنبه 29 شهریور ...

  • by2
  • مخ پریشونهای شلم
  • جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 21:30
  • شوایک
  • هفتم پاییز
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.8/10 (6 votes cast)
موضوع: ادبی,ترانه,کافه موسیقی,گفتگو,گفتگو,موسیقی   -   ۶ خرداد ۱۳۹۱   -   5,942 بازدید

گفتگوی اختصاصی با میترا جویا

گفتگویی اختصاصی مجله ایران من با میترا جویا ( شاعر و ترانه سرا )

مجله ایران من :

یک بیوگرافی مختصر از خودتون؟ 

عرض سلام و ادب و احترام دارم به شما و همراهان خوب مجله ایران من . میترا جویا هستم . در اولین روز خرداد ماه ۱۳۶۳ در یک خانواده هنرمند و هنردوست  در شهر رامسر متولد شدم . تحصیلات دانشگاهی  را در رشته زیست شناسی در دانشگاه  سراسری تبریز شروع کردم . اما با توجه به نوع و  موقعیت شغلی که در تبریز برایم ایجاد شده بود  ،  تحصیلات تکمیلی ام را در رشته مدیریت MBA گرایش مدیریت استراتژیک در تهران ادامه دادم  و در حال حاضر مدیر کارخانه در یکی از زیر مجموعه های یک گروه صنعتی در تبریز  هستم .

جایی که متولد شدین وفضای زندگی و رشد شما چه تاثیری در انتخاب ، درک وبلوغ هنریتون داشت ؟ 

غیر قابل انکارترین موضوعی که در زندگی من وجود دارد ، تاثیر بی نهایت خانواده ام خصوصا مادرم در انتخاب و تکامل هنر در زندگی ام است . مادرم خانم فاطمه ملک زده ( پژواک ) شاعر و صاحب ۶ اثر چاپ شده هستند و در حال حاضر ۱۶ سال است که کار هنری می کنند و مسئول انجمن ادبی شهرمان هستند . از همان دوران کودکی و نوجوانی علاقه بی نهایتی به مطالعه داشتم  و این فرصتی بود که خانواده ام در اختیارم می گذاشت . شاید برایتان عجیب باشد از دوران مدرسه تا ۱۸ سالگی تا ساعت ۳ صبح مطالعه می کردم و ۷ صبح دوان دوان خودم را به مدرسه می رساندم . الان هم همین کار را می کنم . با این تفاوت که دوان دوان خودم را به محل کارم می رسانم . راستش را بخواهید اگر یک روز کمتر از ۳ ساعت مطالعه کنم حس می کنم به خودم و هنرم ، خیانت کرده ام  و این درسی بود که از کودکی از خانواده ام گرفتم .

از چه زمانی به طور جدی وارد عرصه هنری شدید و این ورود شما به چه شکل بود ؟

زمزمه های نوشتنم از ۱۱ سالگی شروع شد و از ۱۴ سالگی با حضور در انجمن ادبی شهرمان به طور جدی کار هنری را شروع کردم . درست نبش خیابانی که مدرسه ام در آنجا بود محلی بود که هنرمندان و شاعران دور هم جمع می شدند . یک روز بعد از ظهر با اعتماد به نفس رفتم داخل و نشستم روی صندلی و گفتم : من هم می خواهم شعر بخوانم . این کار را کردم و غزلی خواندم که موردتشویق و توجه واقع شد . بعدها تا مدت ها اشعار مادرم را از طرف ایشان در این انجمن می خواندم تا اینکه کم کم  پای مادرم هم به این انجمن باز شد  و با حضور مادرم خیلی قدرتمند تر و با اعتماد به نفس تر از گذشته در  تمام همایش ها و انجمن ها حضور پیدا کردم . راستش گاهی آرزو می کنم کاش می شد به آن دوران برگشت . آن موقع ها لازم نبود برای اثبات هنرمند بودنت ، خیلی چیزها را از دست بدهی .

آیا به ترانه سرایی به چشم یک شغل نگاه می کنید ؟

قطعا نه و هرگز نه . من از ۱۶ سالگی کار می کنم .روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت . ۲۰ سالم بود که  نماینده مدیر عامل در یک کارخانه بزرگ در تبریز شدم و الان ۶ ماه است که مدیر کارخانه  همان جا هستم . می دانید چرا با همه سختی هایی که کار در یک مجموعه صنعتی و تولیدی خصوصا برای یک زن جوان و غیر بومی  دارد هنوز به همان سختی کار می کنم ؟ چون دلم نخواست و هیچ وقت هم نمی گذارم ، ترانه سرایی شغلم باشد . اعتقاد دارم وقتی ترانه سرایی می شود منبع در آمد ، امکان دارد خیلی از مواقع چیزی را بنویسی که دوست نداری . من از سال سوم دوره لیسانسم به طور رسمی کار می کنم . سختی هایی که تا اتمام تحصیلاتم کشیدم بی نهایت بود . گاهی اتفاق می افتاد که بیش از ۷۲ ساعت درست نمی خوابیدم . قطعا مدیریت ۲۰۰ مرد ، کار بسیار سختی بوده و هنوز هم مشکلات گاها طاقت فرسایی را تحمل می کنم . اما همه این ها را تحمل کردم تا هنرم را حفظ کنم . این مشکلات به من یاد داد همیشه  به اصالت و اعتبار یک کار هنری بیش از هر چیزی ارزش بدهم همیشه آدم پر کاری هستم . لحظه ای یک جا بند نمی شوم . من تمام این رنج ها را متحمل شدم  تا هنرم نشود شغلم .

هنرمند بودن البته در مورد شما به طور خاص به عنوان یه شاعر چه فرصتهایی رو در اختیارتون قرار داده و یا احیانا ازتون گرفته؟

من همیشه درگیر سختگیری های شخصی خودم در کار و هنرم بودم . همان طور که قبلا هم به این موضوع اشاره کردم بهترین فرصتی را که ارزشمندی هنر برای شخصیت و روح من ایجاد کرد ،  این بود که به نجابت و اصالت در هنر  اعتقاد پیدا کنم  و  بدترین حادثه همیشه برای من این بود که میدیدم و هنوز هم مشاهده می کنم که خیلی ها که اسم هنرمند رو به دنبال خود دارند به این دو مقوله هیچ اعتقادی ندارند . در عرصه ورزش می گوئیم پهلوانی به از قهرمانی . در عرصه هنر هم من اعتقاد دارم محبوبیت به از معروفیت . اما متاسفانه این دیدگاه دیگر در جامعه هنری ما کم کم رنگ می بازد . اما من هنوز بر اعتقاد خودم سرسختانه اصرار دارم . باور کنید اگر از من بپرسید بزرگترین آرزوی میترا جویا چیه ؟من بی درنگ می گم : اینکه بی حاشیه در یک تیم هنری و حرفه ای کارهای ماندگار خلق کنیم و فقط به هنر فکر کنیم و احترام به مخاطبانمان .

متاسفانه یکی از مشکلات بزرگ امروز هنرمندان دلالها و باندبازیها در عرصه ی هنر. به نظر شما این معضل آیا در دنیای ترانه و ترانه سرایی هم وجودداره ؟

ببینید من قبلا هم این موضوع را  خاطر نشان کردم که  وقتی بحث پول در هنر مطرح میشود و هنر می شود شغلت گاهی اتفاق می افتد هنرمند آن چیزی می شود که خودش هم شاید قلبا دوست ندارد . یک بار مدیریت ارشد شرکت به من حرفی زده که به واقع خیلی درست بود . گفت : وقتی پول از یک در وارد می شود ، احترام و ارزش از در دیگر می رود)  این یک حقیقت است . فرقی نمی کند عرصه ، عرصه ترانه سرایی باشد یا خطاطی یا بازیگری و غیره . هر جائی که بحث پول است ، دلالها و باند باز ها حضور دارند و هر جا که این دو دسته افراد حضور دارند ، یک عده ای که همرنگ جماعت نمی شوند باید از در دیگر خارج شوند .

از فعالیت ها و همکاری هاتون بگید ؟ 

شاید عجیب باشد که الان نزدیک به ۱۴ سال است کار هنری می کنم ، اما جز کم کارترین آدم  ها در عرصه  هنر خودم  هستم . دلیلش هم فضای موجود در این عرصه خصوصا در سال های اخیر است که اصلا با حال و هوای اصول و اعتقادات من جور در نمی آید . من سال ها در انجمن ها و همایش های بزرگ شرکت کردم . رتبه آوردم . در صدا و سیمای استانی فعالیت کردم که البته به خاطر پوشیدن یک روپوش سبزنگ سه بار رد تصویر شدم و بعد سکوت . اولین کتابم تحت عنوان ( ردپائی در کویر ) سال گذشته توسط نشر شلاک به چاپ رسید و آثارم در چندین مجموعه شعر مثل : شاعران معاصر مازندران ، شمع ها و پروانه ها ، مرواریدهای ساحلی خزر و ….. به چاپ رسید . با تعدادی خواننده و  آهنگساز صرفا برای مزه مزه کردن شرایط کار موسیقیایی کار کردم . اما  هیچ وقت راضی نشدم . واقعا دلم می خواهد کار حرفه ای باشد ، یک تیم خوب با آدم هائی  که به اونچه می نویسند ، می سازند ، می زنند و می خونند  اعتقاد داشته باشند . درک عمیق ازکار ی که انجام می شه ، بزرگتری بخش یک کار هنریه
ترانه سرایی را از سال ۹۰ به طور جدی شروع کردم  و در حال حاضرقراره  با آقای امین سالمی و ارکستر آکادمیک تهران به طور جدی وارد مقوله کار هنری مشترک  شدم  و تا زمانی که سلامت و اصالت تیم هنری که با آنها کار می کنم برای خودم اطمینان بخش نباشد قطعا کار نمی کنم . حتی اگر قرار باشد ۱۰۰ سال ترانه هایم خوانده نشود .

به مجموع ترانه های امروز کشور ما چه امتیازی می دین و اونها رو در چه سطحی می بینین؟ 

اگر بخواهم صادقانه بگویم ، این بزرگترین رنجی ست که تحمل می کنم  . فضای بی رنگ ، سوژه های تکراری ، کلمات نخ نما و تعبیرهای بی مفهوم . متاسفانه  آنهایی که هم که خوب کار می کنند یا به دلایلی اصلا اسمی از آنها نیست یا به حدی ستاره  شده اند که با قوی ترین  تلسکوپ ها هم رصد نمی شوند . یکی از دلایلی که به ترانه سرایی گرایش پیدا کردم این بود که می خواستم ثابت کنم که می شود و باید از تمام فنون و تکنیک های شعر کلاسیک در ترانه استفاده کرد . اوایل خیلی ها از من ایراد می گرفتند که ترانه ات بیشتر شعر است . بدبختی در این است که هنوز ما در تعریف درستی از مقوله ترانه سرایی و تفاوت های آن  با شعر کلاسیک نداریم و این باعث شده است که خیلی ها راهشان را گم کنند . اما در کل سایه ی سیاهی  را که بر سر ترانه سرایی و عرصه ترانه ی کشور افتاده است را اصلا دوست ندارم و اعتقاد دارم خیلی چیزها که شاید قرن ها شعرا و نویسندگان برای ساختنش زحمت کشیدند در سرازیری  سقوط است

در مورد انتشار کتابتون به نام ردپایی در کویر ؟

ردپائی در کویر  به اصرار شدید خانواده ام خصوصا مادرم به چاپ رسید . به قول مادرم اگر به میترا باشد ۱۰۰ سال می گذرد و هیچ ردپائی از خودش نمی گذارد . روزی که خواستم اشعارم را برای چاپ جمع کنم ، بر سر و روی خودم می زدم که من اصلا شعر خوب و قابل چاپ ندارم . نه اینکه اعتماد به نفسم پایین بود . نه .ذاتا آدم بسیار سخت گیری هستم . دوست نداشتم بعد از چاپ کتابم  راه بیفتم توی بازار و یکی یکی کتاب هایم را پیدا کنم و بسوزانم و بگم نه این دست نوشته های میترا جویا نیست.  من ۱۰ ، ۱۲ سال کار هنری کرده بودم .اما کمتر از ۴۰ شعر را انتخاب کردم و بعد از گذشتن از ده ها فیلتر و چند بار رد شدن کتابم از  زیر تیغ سانسورها و ایرادات و …. بالاخره یک ردپائی از من به جا ماند .

بازار آشفته ی ترانه رو چه از لحاظ محتوی و مضمون و چه از لحاظ ساختارنتیجه ی بی کم سوادی برخی ترانه سراها می دونین یا کج سلیقگی مخاطب ؟

قطعا  نوک پیکان را به سمت مخاطب نمی گیرم . من به عنوان هنر مند و به عنوان ترانه سرا مسئول و تاثیر گذارترین آدم در جهت دهی سلیقه مخاطبان جامعه ام هستم . آن هم  در هنر شعر و موسیقی که تلفیقی جدا ناپذیر از هم دارند . شاید پای یک راننده تاکسی ، یک بقال ، یک قصاب …. هیچ گاه به گالری عکس و نقاشی  باز نشود . اما قطعا روزی حداقل یکی دو ساعت به موسیقی گوش می کنند و ترانه می شوند . این یعنی من متعهد هستم به رشد سلیقه های جامعه . این یعنی اگر من یک ترانه ی آبکی را با چند ریتم تند و هیجان انگیز به خورد جامعه بدهم نباید هم انتظار داشته باشم مخاطبم بعد از چند ماه و چندسال و چند نسل بشود یک مخاطب هنر شناس و متعهد . مخاطب می شود یک آدم گذری که امروز برای چند دقیقه تو در یادش هستی و وقتی ضبطش را خاموش می کند یا کتابت را می بندد ، تو هم همراه با آن خاموش و بسته می شوی .

یک ترانه خوب و ماندگار چطور شکل می گیره؟

از یک تجریه ی ملموس و یک احساس حقیقی . ترانه باید قابلیت برقراری ارتباط داشته باشد . وقتی شهریار قنبری( با صدای فرهاد مهراد ) می گوید : داره از ابر سیاه خون می چکه …. آدم واقعا یک توده ابر قرمز و متورم را حس می کند که دارد از آن قطره قطره خون می چکد . این یعنی ایجاد ارتباط با فضای ترانه و حقیقی بودن آن . ترانه ی ماندگار یعنی ترانه ای که به تو حس حقیقی بودن را بدهد و بتواند در ذهنت تصویر سازی عمیقی داشته باشد . به نظر من ترانه ی ماندگار ترانه ای ست که چندین دهه بعد بشود یک نوستالوژی قابل درک و این یعنی که  یک ترانه ی خوب  ، تاریخ انقضا ندارد
-آیا پیشنهاد و راهکاری برای بهبود در کیفیت هنری ترانه دارید ؟ به ماندگاری فکر کنیم . این طور بیندیشیم که هنرمند واقعی بعد از مرگش ، همچنان زنده است و پا بر جا . تصمیم بگیریم در قلب و ذهن مردم زندگی کنیم . نه در زبان و گوش آنها .

سطح و میزان پیشرفت موسیقی پارسی را چگونه می بینید ؟

من اعتقاد دارم بخش اعظمی از یک کار موسیقیایی ترانه و متن کار است . این دو اجزای تفکیک ناپذیر  هم هستند . وقتی ترانه بد باشید ، خواه ناخواه ارزش و اعتبار موسیقی آن،  به چشم نمی آید و یا خیلی کمتراز آنچه هست نمود پیدا می کند و وقتی ترانه قوی و موثر است ، موسیقی را هم به موازات خود می کشاند و به اوج می برد . متاسفانه با توجه به بازار آشفته ی ترانه در ایران ، موسیقی هم به نسبت گذشته رشد و ماندگاری خود را کم کم از دست می دهد و من فکر می کنم مسئول اصلی این قضیه ما ترانه سرایان هستیم. اعتقاد دارم ترانه سرا باید سواد موسیقی داشته باشد . بفهمد قرار است چه اتفاقی برای ترانه اش بیفتد . به همین دلیل کلاس های  آهنگسازی را شروع کرده ام . یک ترانه سرا باید سواد موسیقی داشته باشد . موسیقی و شعر از هم جدا نیستند . به نظر من ترانه سرایی که موسیقی را نمی فهمد ، مثل عکاسیه که نورپردازی رو بلد نیست و فقط می تونه یک دکمه فلاش رو بزنه  . عکاسی که نورپردازی و حس نور رو بلد نیست عکس هاش زنده و حقیقی نیست و ترانه سرایی که موسیقی رو نشناسه ، ترانه هاش حقیقی و زنده نیست .

عده ای با واگذاری رایگان ترانه های خود سعی دارند به شهرت برسند ، نظرشما در این باره چیست ؟

ببینید ، هر کس در خصوص مسائل مالی  واگذاری ترانه اعتقاد و روش خاص خود را دارند . من این را موضوعی شخصی می بینم . اما شما یقین داشته باشید یک ترانه ی خوب برای مشهور شدن و یک ترانه سرای خوب برای معروف شدن ، نیازی به رایگان بودن ندارد . اصلا این دو مقوله خیلی  از هم دورند . وقتی در کار خودت حرفه ای باشی بالاخره کشف می شوی و به اوج می رسی . خواه ۱۰۰ سال هم بگذرد . این ها روش کشف شدن و ماندگار شدن نیست . به هر حال یک عده در این فضا به عنوان شاغل کار می کنند و دیری نمی گذرد که به اندازه ده ها برابر کلمات ترانه ای که رایگان واگذار کرده است ، مخالف و منتقد پیدا میکند . باید میانه رو بود . من به این اعتقاد دارم .

چه مقدار از زندگی روزمره خودتون رو به هنر اختصاصی می دید ؟

خیلی خیلی زیاد . عاشقانه کتاب می خوانم ، موسیقی گوش می کنم ، گاهی ساز می زنم ، شب ها تا دیر وقت می نویسم  و همان طور که اشاره کردم جدیدا کلاس های نت نویسی و آهنگسازی را شروع کرده ام . شاید برایتان عجیب باشد ، ولی من بیشترین آثار شعری ام را زمانی نوشته ام که در خط تولید قدم می زنم ، در انبارهای کارخانه راه می روم ، پشت میزم دارم برگه ها و نامه ها را امضا می کنم . ۸۰% مواقع در طول روز و شب حواسم به شعرو ترانه است . گاهی نیمه شب ها از خواب بیدار می شم و موضوعی را می نویسم که درعالم  خواب به سراغم آمده است . امیدوارم از من نپرسید : پس چطور یک کارخانه را مدیریت می کنم ؟
قسمتی کوتاه از یکی از ترانه ها و یکی از شعر هات رو برای ما بنویس: 

ترانه ای برای ترانه سرا ها که همیشه پشت صحنه ی ترانه خون ها گم می شن : حتی اگه  رو شونه ها م ، زخم عمیق خنجره  /  حتی   اگه جای لبام ،  دو خط سرخ ضبدره/ حتی اگه اسم منو ،  خط بزنید از تو  کتاب / بارون می شن ترانه هام ،  قطره به قطره مثه آب/  حتی اگه فنا بشم ،لحظه به لحظه ، دم به دم /  به چوب حراج  شما ، به آسونی  تن نمی دم  /    خنجرای کاغذیتون ،  رگ نزده از  این تنم  / به  زخم تیشه  عادتم  ،به این تبر نمی شکنم    /   امضا فقط یک شکلکه ، تکلیف بازی روشنه /  ریشه ی  تو خاک منم ،برگ برنده با منه / من می دونم اون روز می یاد،  ترانه فریاد می زنه /  نفس نفس صدا می شم ، روزی که  نوبت منه / ترانه خون خوش صدا ، منم که اعتبارتم  /   برای آزادی  تو  ،منم که تو حصارتم

چه چیزی در کار هنری شما رو ناراحت میکنه؟

من یک طبقه بندی از ارزش ها برای خودم دارم  -من یک انسانم ، -من یک زنم ، – من یک هنرمندم . در حقیقت انسان بودن بالاترین ارزش برای من است و  حتی نجابت و اصالت زن بودنم از هنرمند بودن مقدس تر و با ارزش تر است . وقتی می بینم گاها  ترانه سرایی  این سلسله مراتب ارزش را برای خود واقع نیست ، بسیار ناراحت می شوم . انسانیت حکم می کند که به مخاطبت و مردمت بی نهایت احترام بگذاری ، یا شاید گاها پیش می آید ارزش زن بودن ، باعث شود تو بعضی چیز ها را قبول نکنی . اما خیلی ها وقتی به اوج می رسند این اصول  را فراموش می کنند. هنرمندیک الگوست . هنرمند  روی شانه های مردم به اوج می رسد . نباید این را فراموش کرد .

چه سبک از موسیقی رو می پسندی و گوش می دی ؟ هنرمندان مورد علاقه داخلی وخارجی رو نام ببر .

چون می خواهم تمام سبک های ترانه سرایی را تجربه کنم ، لذا با دقت و با یک دید کارشناسی  البته از لحاظ ادبی تمام سبک های موسیقی را گوش می کنم  . اما اصولا موسیقی لایت ، ایندی راک  و  اسلو  را دوست دارم و در ترانه سرایی از تجربه پاپ راک تلفیقی لذت می برم . از خوانندگان محبوبم می توانم به  سلن دیون  و فرهاد مهراد  اشاره کنم و شخصیت های  هنری محبوب و بسیار تاثیر گذارم مادرم و فروغ فرخزاد هستند .

از برنامه های آینده خودتون بگید ؟

دومین کتاب شعرم تحت عنوان ( من نجیب خواهم ماند ) در حال آماده شدن برای چاپه  و تمام آینده هنری ام  رو در نام این کتاب خلاصه می کنم  . من یک زن هستم و هیچ چیزی برای  من مهم تر از کار هنری کردن بر مبنای یک سری اصول و ارزش ها نیست . در حقیقت برای معروف شدن نیازی به شکستن خیلی از پل ها و از بین بردن خیلی از ارزش ها نیست .

یک هدیه به انتخاب خودتون به مخاطب های مجله ایران من بدید .

هر روز دعا می کنم هیچ وقت فراموش نکنم چه کسی  هستم . مخاطبان من با ارزش ترین هدایایی هستند که خداوند به من داده است  و امیدوارم اون ها هم هنر من رو به عنوان یک هدیه  از جانب من بپذیرند.

به عنوان حرف آخر.

این جمله ای ست که در سایت رسمیم هم نوشته ام . به این اعتقاد دارم که : مادامی که سبز هستی در پی آنی که برسی ،آن گاه که رسیدی آغاز پوسیدن توست ، گاهی اوقات سبز ماندن  و نرسیدن ،  راه رسیدن به خیلی چیزهاست .

مجله ایران من : با سپاس فراوان از میترا جویا

منبع : اختصاصی مجله ایران من

گفتگوی اختصاصی با میترا جویا, ۹٫۸ out of 10 based on 6 ratings
mehdi
۱۲ خرداد ۱۳۹۱
۸:۲۱ ب.ظ

دوست عزیز
در این راه برایت آرزوی موفقیت دارم
و امیدوارنم همیشه شادو خرم باشی

پاسخ

سیروس
۱۳ خرداد ۱۳۹۱
۱:۵۲ ق.ظ

با سلام

خانم جویا از دیگا های زیباتان ممنونم شیرزنی هستید که در این غوغای بی رحم زمانه اصالت دارین بهتون تبریک میگم

با آرزوی موفقیت بیشتر شما در کار وهنر..

پاسخ

mahdi razeghi
۱۹ خرداد ۱۳۹۱
۶:۳۰ ب.ظ

salam doste hamishe baharim omid varam hamishe pirozo shad bashi .mitrajan doste khobam vaghean moghabele didgaheton sare tazim forod miyaram chon kasani ke mikhan to honar moafagh bashan
bayad khodeshono vaghfe honar konand
az tarafi tamai moshkelat va ranjatono to in rah dark mikonam ba tame vojodam .
dar nahayat mikham azat tashakor konam baraye hameye khobihat va barat az khodavand behtarinaro arezo mand basham .

ghatrei az daryaye honar :mahdi razeghi

پاسخ

رسول خانی نژاد
۹ تیر ۱۳۹۱
۳:۳۴ ب.ظ

سلام خانم جویا فامیل
امیدوارم که همیشه موفق باشین
با ارزوی موفقیت وپیشرفت روزافزون درکارهایتان

پاسخ

فرهاد
۱۸ مهر ۱۳۹۱
۸:۳۴ ب.ظ

سلام خانوم جویا امیدوارم هرمردی لیاقت هنر دوستی و انسان دوستی شما را سرلوحه زندگانیش نماید با سپاس فراوان

پاسخ

توجه کنید که نظرتان در ارتباط با همین مطلب باشد. در غیر اینصورت می‌توانید از فرم تماس استفاده نمایید.

نظراتی که با کلمات کلیدی ثبت شوند، حاوی الفاظ زشت، تبلیغاتی، سیاسی و یا توهین به اشخاص باشند، منتشر نخواهند شد.

برای پاسداشت زبان فارسی ، فقط فارسی تایپ نمایید و از فینگلیش نویسی خودداری کنید