مجله فرهنگی – هنری ایران من

چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷ - Wednesday 14 November 2018
jamesfenton

شعر آنسوی: جیمز فنتون

جیمز فنتون James Fenton"" جیمز فنتون شاعر،روزنامه نگار،منتقد ادبی و استاد سابق دانشگاه آکسفورد وبرگزیده ی جایزه "پن پینتر" در زمینه ی آزادی زبان است.بیشتر درون مایه ی اشعار او را جنگ شکل می دهد. "گلوله و ...

مخ پریشونهای شلم

نمایش کودک مخ پریشونهای شلم 22 و 23 و 24 شهریور 1396 تالار هنر

مجله فرهنگی هنری ایران من : نمایش کودک مخ پریشونهای شلم تالار هنر قیمت بلیت ها : 15 هزارتومان چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 18:00 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 18:00 جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 18:00 خرید اینترنتی : iranconcert.com   این برنامه برای تمام رده های سنی ...

جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 21:30

جنگ معین شو 22 و 23 و 24 شهریور 1396 سالن اندیشه معلم

    مجله فرهنگی هنری ایران من : جنگ معين شو  سالن اندیشه معلم قیمت بلیت ها : از 30 تا 35 هزارتومان چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 20:30 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 19:30 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 22:00 جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 19:00 جمعه 24 ...

شوایک

تئاتر شوایک از 5 تا 14 مهر ماه 1396 تالار وحدت

مجله فرهنگی هنری ایران من : تئاتر شوایک از تالار وحدت قیمت بلیت ها : از 25 تا 80 هزارتومان چهارشنبه 5 مهر 1396 ساعت 21:00 پنج‌شنبه 6 مهر 1396 ساعت 21:00 چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 21:00 پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 21:00 جمعه 14 مهر ...

هفتم پاییز

نمایش هفت عصر هفتم پاییز 24 و 26 و 27 و 28 و 29 و 30 و 31 شهریور 1396 سالن چهارسو تئاتر شهر

مجله فرهنگی هنری ایران من : فیلم هفت عصر هفتم پاییز سالن چهارسو تئاتر شهر قیمت بلیت ها : 25 هزارتومان جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 19:45 یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 19:45 دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 19:45 سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 19:45 چهارشنبه 29 شهریور ...

نمایش کودک دختران عینکی 22 و 23 و 24 و 26 و27 و 28 و 29 و 30 شهریور 1396 تالار هنر

نمایش کودک دختران عینکی 22 و 23 و 24 و 26 و27 و 28 و 29 و 30 شهریور 1396 تالار هنر

مجله فرهنگی هنری ایران من : نمایش کودک دختران عینکی تالار هنر قیمت بلیت ها : 15 هزارتومان چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:30 پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 19:30 جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 19:30 یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 19:30 دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 19:30 سه‌شنبه ...

  • مخ پریشونهای شلم
  • جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 21:30
  • شوایک
  • هفتم پاییز
  • نمایش کودک دختران عینکی 22 و 23 و 24 و 26 و27 و 28 و 29 و 30 شهریور 1396 تالار هنر
Featured Musics Roozbeh Nematollahi - Nafas NafasAaMin-Halam-Bade-e1439748183977Rastaak-TanhaeeNaser-Zeynali-Eshghemoon-KhaseAshvan5Reza Sadeghi - Dargire Zaher Sp=Offer1 bermodasms
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
موضوع: ادبی,گفتگو   -   ۱۵ مهر ۱۳۹۴   -   1,782 بازدید

joycecaroloates-lg

مصاحبه با جویس کرول اوتس

مجله فرهنگی هنری ایران من :

خانم کرول اوتس، نویسنده ای جذاب و باریک اندام است و موهای تیره و چشم هایی درشت و کنجکاو دارد، هرچند که هیچ عکسی تاکنون نتوانسته حق وقار و هوش بالای او را ادا کند. جویس (متولد ١٩٣٨- نیویورک) نمایشنامه نویس، شاعر و داستان نویس برجسته امریکایی که جان آپدایک، نویسنده بزرگ امریکایی و برنده جایزه پولیتزر، «بانوی فرهیخته ادبیات معاصر» لقبش داده، بیش از ٢۵ سال است که هر سال از سوی منتقدین در فهرست برندگان جایزه نوبل ادبیات قرار می گیرد. اوتس، در تمام دوران نویسندگی اش، همیشه جزو نویسنده های پرفروش نیویورک تایمز بوده و بارها نیز نامزدی جوایز پولیتزر و منتقدان کتاب امریکا بوده است. اوتس، جوایز بسیاری در طول دوران نویسندگی اش برای داستان ها و رمان هایش دریافت کرده، که مهم ترین های شان عبارت است از: جایزه ملی کتاب ادبیات داستانی امریکا، جایزه اُ.هنری، جایزه برنارد مالامود، جایزه اورنج، جایزه برام استوکر، جایزه روزنتال، جایزه نورمن میلر.
از جویس کرول اوتس، نویسنده امریکایی تاکنون رمان و مجموعه داستان هایی در ایران منتشر شده است. «جانورها» عنوان یکی دیگر از این رمان هاست که حمید یزدان پناه آن را به فارسی برگردانده و افق آن را به چاپ رسانده است. این کتاب در بیست ودومین نمایشگاه کتاب با استقبال خوبی روبه رو شد. پیش از این نشر افق کتابی دیگر از همین نویسنده با نام «سیاهاب» منتشر کرده بود. «اشتهای امریکایی» نوشته جویس کرول اوتس با ترجمه سهیل سمی کتاب دیگری از این نویسنده است که در ایران با استقبال از سوی مخاطبان روبه رو شد.

انتشار کتاب دیگری از جویس کرول اوتس به فارسی، مجموعه داستان «شوهر عزیزم» (ترجمه فارسی، ربابه جلایر، نشر شورآفرین) مناسبتی شد برای بازخوانی دیگربار جویس کرول اوتس که یکی از نادرترین سرمایه های قرن ما است: نویسنده ای فروتن در مورد آثارش و آن طور که خودش اذعان می کند «از کافکا یاد گرفته ام خودم را جدی نگیرم»، آن هم در حالی که کمیت کارهایش به قدری است که سه ناشر دارد: یکی برای داستان، یکی برای شعرهایش و یک ناشر کوچک برای آثاری که بیشتر ماهیت تجربی دارد یا به تعداد محدود چاپ می شود. این مصاحبه در خانه اوتس در ویندسور قبل از اینکه به همراه همسرش به پرینستون برود، انجام شده است.

پبهتر است اول به این موضوع بپردازیم: معمولاشما متهم به تولید بیش از حد هستید.
پتولید اثر مساله ای نسبی است و واقعا موضوع قابل توجهی نیست: آنچه اهمیت دارد آثار قوی یک نویسنده است. موضوع این است که ما باید کتاب های بسیاری بنویسیم تا به دو یا سه اثر ماندگار دست بیابیم- دقیقا مانند یک نویسنده یا شاعر جوان که باید صدها شعر بنویسد تا مهم ترین اثرش را خلق کند. هر کتابی که نوشته می شود به نوبه خودش یک تجربه است و انگار که نویسنده به دنیا آمده تا آن را بنویسد. اما با گذشت زمان کم کم نویسنده از اثر فاصله می گیرد و دید انتقادی تر پیدا می کند. راستش نمی دانم چه بگویم. گاهی با لحن انتقادآمیز بعضی از منتقدان که احساس می کنند که من زیاده از حد می نویسم همدردی می کنم چرا که آنها به اشتباه فکر می کنند مجبورند برای تحلیل اثری که به تازگی منتشر شده اکثر آثار قبلی مرا باید بخوانند. اما هر کتابی برای خودش دنیایی است و باید مستقل باشد و نباید به این دقت کرد که کتاب اول است یا دهم یا پنجاهم.

در مورد منتقدان تان- آیا معمولاهمه آنها را می خوانید؟ آیا تاکنون از نقد و بررسی کتاب یا مقاله ای که در مورد کتاب تان نوشته شده چیزی یاد گرفته اید؟
من گاهی اوقات نقد کتاب هایم را می خوانم ولی بدون استثنا همه مقالات نقدی را برایم می فرستند می خوانم. مقالات نقدی در نوع خود جالبند. همین که می دانید کسی کتاب تان را خوانده و واکنشی نشان داده حس دلپذیری است. معمولادرک شدن و مورد تحسین قرار گرفتن بالاتر از حد توقع ما است… یک تحلیل معمولی که به سرعت نوشته شده خیلی تعیین کننده نیست. در نتیجه نویسنده نباید آن را زیادی جدی بگیرد. همه نویسندگان بدون استثنا گاهی مورد انتقاد شدید قرار می گیرند و به نظر من اگر کسی بتواند جان سالم از این انتقادها بیرون ببرد تجربه ای باارزش به دست آورده است. نویسنده ای که به اندازه من کتاب منتشر کرده برای خودش مانند کرگدن پناهگاهی می سازد که در واقع درونش روحی مانند یک پروانه شکننده امیدوار دارد.

معمولابرنامه کاری روزانه تان چطور است؟
من برنامه منظمی ندارم اما دوست دارم صبح ها قبل از صبحانه بنویسم. گاهی اوقات کار نوشتن آنقدر خوب و راحت پیش می رود که ساعت ها بدون وقفه ادامه می دهم و در نتیجه در چنین روزهای خوبی صبحانه ام را ساعت ٢ یا ٣ بعدازظهر می خورم. در روزهای مدرسه، یعنی روزهایی که تدریس می کنم، معمولاقبل از شروع نخستین کلاسم ۴۵ دقیقه یا یک ساعت را به نوشتن مشغول می شوم ولی برنامه مشخصی ندارم و الان هم از این ناراحتم که آخرین رمانم را چند هفته پیش تمام کرده ام ولی هنوز کار جدیدی شروع نکرده ام… البته به جز چند یادداشت پراکنده.

به نظر شما برای نوشتن آرامش ذهنی الزامی است یا در هر شرایط روحی و حس و حالی می توانید به نوشتن بپردازید؟ آیا احساسات شما در چیزی که می نویسید انعکاس پیدا می کند؟ بهترین وضعیتی که در آن می توانید از صبح تا عصر مشغول نوشتن شوید چگونه است؟
این قضیه حس و حال را باید کنار گذاشت. در واقع، نوشتن خودش حس و حال را ایجاد می کند. اگر هنر نقشی متعالی دارد (که به نظر من باید داشته باشد) – یعنی وسیله ای باشد که با آن از وضعیت روحی محدود و بسته مان خارج شویم- پس اینکه در چه وضعیت روحی یا عاطفی ای هستیم نباید اهمیت زیادی داشته باشد. من در زمان هایی که خیلی خسته ام یا روحم آزرده شده یا وقتی که دیگر هیچ چیزی را حتی پنج دقیقه دیگر هم نمی توانم تحمل کنم، خودم را مجبور به نوشتن می کنم و… یک جورهایی خود عمل نوشتن همه چیز را عوض می کند یا شاید فقط این طوری به نظر می آید.

بعد از اینکه یک رمان را به پایان می رسانید چه اتفاقی می افتد؟ آیا پروژه بعدی را که در صف منتظر بوده شروع می کنید؟ یا انتخاب بعدی تان بی مقدمه و خودجوش است؟
وقتی من یک رمان را تمام می کنم آن را کنار می گذارم و شروع به کار کردن روی داستان های کوتاه و در نهایت یک کار بلند دیگر می کنم. وقتی آن رمان را کامل کردم به رمان قبلی ام برمی گردم و بسیاری از آن را بازنویسی می کنم. در این حین رمان دوم من در کشوی میز قرار دارد. گاهی اوقات من روی دو رمان به صورت همزمان کار می کنم، هرچند که معمولایکی از آنها دیگری را در حاشیه قرار می دهد. به نظر می رسد ریتم نوشتن، بازنویسی، نوشتن، بازنویسی و… برای من مناسب است. فکر می کنم هرچه پیرتر می شوم شیفته هنر بازنویسی خواهم شد و ممکن است زمانی برسد که اصلااز تمام کردن یک رمان و دست برداشتن از آن بترسم. به عنوان مثال رمان بعدی من، عشق های نامقدس، در زمان رمان چایلدولد نوشته شده و بعد از تکمیل شدن آن رمان دوباره بازنویسی شده و دوباره در بهار و تابستان گذشته نیز بازنویسی شده است. با وجود شهرت من به سریع و بدون زحمت نوشتن، من به شدت طرفدار بازبینی هوشمندانه و حتی سختگیرانه و موشکافانه هستم که به خودی خود یک هنر است یا قطعا باید باشد.

علاوه بر نوشتن و تدریس، چه فعالیت های روزانه ای برای شما مهم هستند؟ سفر، پیاده روی، موسیقی؟ من شنیده ام که شما یک پیانیست عالی هستید؟
ما خیلی زیاد سفر می کنیم، معمولابا ماشین. چندین بار طول قاره را به آهستگی رانندگی کرده ایم و جنوب و نیوانگلند و البته ایالت نیویورک را با نظم و دقت دوست داشتنی ای گشته ایم. به عنوان یک پیانیست من خودم را یک «آماتور مشتاق» معرفی می کنم که تقریباً مهربانانه ترین واژه ای است که می توان به کار برد. طراحی کردن را هم دوست دارم، گوش دادن به موسیقی را دوست دارم و حتی وقت زیادی را بدون اینکه کاری بکنم می گذرانم که فکر نمی کنم حتی بتوان آن را خیالبافی نامید. من همچنین از شغل بسیار بدنام خانه داری لذت می برم. من دوست دارم آشپزی کنم، از گیاهان نگهداری کنم، باغبانی کنم (در مقیاس کوچک)، کارهای ساده خانگی را انجام دهم، در مراکز خرید قدم بزنم و مردم را ببینم، به بخشی از مکالمات مردم گوش بدهم، به ظاهر مردم و لباس های شان توجه کنم و غیره. واقعا راه رفتن و رانندگی کردن بخشی از زندگی من به عنوان یک نویسنده است. من نمی توانم خودم را جدا از این فعالیت ها تصور کنم.

با وجود موفقیت کاری و مالی، شما همچنان تدریس می کنید. چرا؟
من در دانشگاه ویندسور یک دوره کامل که به معنی سه درس است، تدریس می کنم. یکی نوشتن خلاقانه است، یکی سمینار کارشناسی ارشد (در دوره مدرن) است و سومی یک کلاس پرجمعیت (١١۵ دانشجو) کارشناسی است که پرجنب وجوش، سرزنده و مهیج است اما واقعا شلوغ تر از آن است که برای من رضایتبخش باشد. با این حال به طور کلی نزدیکی ای بین دانشجویان و اساتید در دانشگاه ویندسور وجود دارد که بسیار خوشایند است. هر کسی که به تدریس مشغول است می داند که یک متن را واقعا نمی توان تجربه کرد مگر اینکه آن را با تمام جزییات دوست داشتنی اش در کلاسی هوشمند و پاسخگو تدریس کنی. در حال حاضر من در کلاس جویس ٩ دانشجوی ارشد دارم و هر جلسه سمینار خیلی هیجان انگیز (و انرژی بر) است و صادقانه بگویم که من هیچ چیزی را به آن ترجیح نمی دهم.

شایع شده است که همسر شما که استاد هم هست بیشتر آثار شما را نمی خواند. آیا دلیلی برای آن وجود دارد؟
ری، زندگی پرمشغله ای دارد، مهیا شدن برای کلاس ها، انتشار فصلنامه انتاریو ریویو و غیره، که باعث می شود وقتی برای خواندن آثار من نداشته باشد. من گاهی اوقات خلاصه ای از آنها را به او نشان می دهم و او راجع به آنها نظراتی می دهد. من دوست داشتم که یک رابطه راحت با نویسندگان دیگر داشته باشم اما به دلایلی این اتفاق هیچ وقت رخ نداد. در ویندسور دو یا سه نفر از ما شعرهای یکدیگر را می خوانیم. اما نقد ادبی به آن معنا خیلی کم است. من هرگز نتوانسته ام به نقدها به طور کامل پاسخ دهم. صادقانه بگویم زیرا معمولاوقتی نقدها به من می رسد من مجذوب و مشغول کار دیگری شده ام. همچنین منتقدان گاهی اوقات به کارهایی ارجاع می دهند که من اصلایادم نمی آید چنین چیزهایی نوشته باشم.

آیا شما هیچ وقت در طول زندگی در کانادا احساس یک مهاجر یا تبعیدی را داشته اید؟
ما قطعا نوعی تبعیدی هستیم. اما من فکر می کنم اگر ما در دترویت زندگی می کردیم هم مانند تبعیدی ها بودیم. خوشبختانه ویندسور یک جامعه بین المللی و جهانی است و همکاران کانادایی ما ملی گراهای سرسخت و کوته فکر نیستند. اما من تعجب می کنم! کسی احساس تبعید شدن می کند؟ وقتی من به خانه در میلرپورت در نیویورک برگشتم و حوالی لاک پورت را دیدم تغییرات خارق العاده ای که رخ داده بود باعث شد من احساس غریبگی کنم. گذشت زمان خودش همه ما را تبدیل به تبعیدی می کند. شاید این موضوع یک وضعیت مضحک و خنده دار است زیرا که قدرت جامعه در حال تحول را بر فرد و فردانیت اثبات و تاکید می کند، اما من فکر می کنم ما بیشتر تمایل داریم این وضعیت را وضعیتی غم انگیز بدانیم. ویندسور یک جامعه نسبتا باثبات است و من و همسرم به طرز عجیبی احساس می کنیم اینجا بیشتر از هر جای دیگری احساس راحتی و آرامش داریم.

شما «هر کاری که می خواهی با من بکن» را در سال هایی که در لندن زندگی می کردید، نوشتید. زمانی که آنجا نویسندگان زیادی مانند دوریس لسینگ، مارگارت درابل، کالین ویلسون، آیریس مرداک را ملاقات می کردید. نویسندگانی که همان طور که از اظهارنظرهای شما در مورد آثارشان نمایان است برای شما قابل احترام هستند. آیا هیچ وقت مقایسه ای روی نقش یک نویسنده در جامعه انگلستان با آنچه اینجا تجربه کرده اید داشته اید؟
یک رمان نویس انگلیسی تقریبا بدون استثنا یک ناظر جامعه است. گمان می کنم منظور من از «جامعه» بدیهی ترین و محدودترین مفهوم آن باشد. به جز در نویسندگانی مانند دیوید هربرت لارنس (که در واقع به نظر نمی رسد کاملاانگلیسی باشد) علاقه شدیدی به فردیت، روانشناسی زندگی و بشر وجود ندارد. البته رمان های شگفت انگیزی نیز مانند نوشته های دوریس لسینگ وجود دارد که کتاب هایی هستند که دیگر نمی شود طبقه بندی شان کرد: داستان های افسانه ای، زندگینامه،
حکایت و… ؟ و همچنین جان فولز و آیریس مرداک. اما یک حسی در رمان امریکایی وجود دارد که اساسا متفاوت است. ما تمایل داریم خودمان را به خطر بیندازیم و توسط مردمی که تصور آنها از شکل و ساختار بسیار محدود است «بی ساختار» نامیده شویم و ما وحشی تر، اکتشافی تر، بلندپروازتر، شاید کمتر خجالتی و با اعتماد به نفس تر و شجاع تر هستیم. زندگی عقلانی باعث می شود که ما تمایل داشته باشیم از رمان های مان دور باشیم، از رمان های خیلی خواندنی و پرطرفدار بترسیم، اما در نهایت به کیفیت فکری تاسف انگیز آثار آلدوس هاکسلی یا تا حدی در سطح پایین تر سی.پی.اسنو برسیم.

در نوشته های شما طنز و هجو به مقدار کمی به کار رفته است. در برخی از کتاب های شما مانند «مردم گران قیمت»، «ارواح گرسنه» و بخش هایی از «سرزمین عجایب» و تقریبا پینترسک [بنیانگذار پینترسک، هارولد پینتر است] یا طنز پوچ گرایی دیده می شود. آیا پینتر نشانه توانایی محسوب می شود؟ آیا شما خودتان را یک نویسنده کمدی می دانید؟
از ابتدا نوعی طنز در نوشته های من وجود داشته است: اما نهفته و بی روح است. من هرگز پینتر را به عنوان یک اثر خیلی خنده دار نمی دانم ولی آیا واقعا می شود تراژدی حسابش کرد؟ من اوژن یونسکو را زمانی دوست داشتم همین طور کافکا و دیکنز (که کافکا از او تاثیرات خاصی گرفت، البته او ازین تاثیرات را برای اهداف متفاوتی استفاده کرده). همان طور که قبلااشاره کردم من با طنز انگلیسی بهتر رابطه برقرار می کنم. «پوچ گرایی» یا «تاریکی» یا «سیاهی» یا هر چیز دیگری: هر چیزی که تراژیک نباشد می تواند طنز تلقی شود. رمان توسط هر دو آنها تغذیه می شود و هر دوی آنها را با حرص و ولع می بلعد.

از کافکا چه یاد گرفته اید؟
اینکه چطور ترس و وحشت ایجاد کنم. و اینکه چطور خودم را خیلی جدی نگیرم.

شما برای چه کسی می نویسید؟ خودتان، دوستان تان، جامعه تان؟ آیا شما یک مخاطب ایده آل برای آثارتان تصور می کنید؟
خب، داستان های خاصی وجود دارند که من آنها را برای جامعه دانشگاهی نوشته ام و در برخی موارد برای مردم خاص مانند داستان هایی که در «ارواح گرسنه» آمده است. اما به طور کلی یک اثر خودش، خودش را می نویسد. منظورم این است که یک شخصیت خودش «صدای» خودش را تعیین می کند و من از آن پیروی می کنم. من طرح خودم را در قسمت اول «قاتل» داشتم که خیلی هم خلاصه بود. اما غیرممکن بود که هاگ پتری را وقتی ادامه می داد بتوان ساکت کرد و قسمتی که او نوشت طولانی و دردناک و سنگین بود ولی با این وجود نهایتا خلاصه شده است. ایراد خلق چنین شخصیت های آگاه و بصیری این است که آنها می خواهند خطوط چشم انداز ادبیات که در آن ساکن هستند را درک کرده و مانند کاچ در چایلدولد سعی دارند مسیر روایت را هدایت کرده یا حتی به عهده بگیرند.

آیا شما دفترچه خاطرات دارید؟
من چند سال پیش شروع به گردآوری یک دفترچه خاطرات کردم که بیشتر شبیه یک نوع نامه های پی درپی، عمدتا در مورد مسائل ادبی، به خودم است. چیزی که من را به فرآیند تجربیات خودم علاقه مند می کند ضبط طیف گسترده ای از احساسات خودم است. به عنوان مثال، بعد از اینکه یک رمان را تمام کردم بیشتر تمایل دارم تجربه نوشتن آن را خیلی لذت بخش و چالش بر انگیز تلقی کنم. اما در واقع (از آنجا که من سوابق را دقیق ثبت می کنم) این تجارب متفاوت و گوناگون هستند: من گاهی هم دچار حملات موقتی سرخوردگی، رخوت و افسردگی می شوم.

به نظر شما کدام نویسندگان مرد در ارایه تصویر زن موثرتر و موفق تر بوده اند؟
تولستوی، لارنس، شکسپیر، فلوبر، … در واقع تعدادی انگشت شمار و به همین نحو تعداد زنانی که توانسته اند تصویر موثری از مردان ارایه دهند هم کم است.

مترجم : ربابه جلایر

منبع : اعتماد  / parisreview

/ مجله فرهنگی هنری ایران من /

مصاحبه با جویس کرول اوتس, ۱۰٫۰ out of 10 based on 1 rating

توجه کنید که نظرتان در ارتباط با همین مطلب باشد. در غیر اینصورت می‌توانید از فرم تماس استفاده نمایید.

نظراتی که با کلمات کلیدی ثبت شوند، حاوی الفاظ زشت، تبلیغاتی، سیاسی و یا توهین به اشخاص باشند، منتشر نخواهند شد.

برای پاسداشت زبان فارسی ، فقط فارسی تایپ نمایید و از فینگلیش نویسی خودداری کنید

  • سریال شب های برره

           اعتراف مهراب قاسم‌خانی در مورد سریال شب های برره

           مجله فرهنگی هنری ایران من : 18 فروردین سالروز تولد مهران مدیری کارگردان و بازیگر مطرح کشورمان بود و به همین دلیل مهراب قاسم‌خانی یادداشتی را به همین مناسبت و به عنوان اعتراف در ...

  • پایان کلاه قرمزی 94

           پایان کلاه قرمزی 94

           مجله فرهنگی هنری ایران من : در حالی که پخش نوروزی «کلاه قرمزی» در شبکه دو به پایان رسید، با توجه به تمرکز این مجموعه بر شخصیت جیگر می‌توان پیش‌بینی کرد فیلم جدید ...

  • سریال شهرزاد

           تکذیب حضور محسن چاوشی در سریال شهرزاد

           مجله فرهنگی هنری ایران من : عوامل سریال «شهرزاد» خبر حضور محسن چاوشی به عنوان خواننده تیتراژ این سریال را رد کردند. پیش از این خبرهایی منتشر شده بود که از حضور محسن ...

  • Benyamin1

           ماجرای بمب گذاری در کنسرت وین بنیامین بهادری + فیلم

           مجله فرهنگی هنری ایران من : شب گذشته ، شب زیاد خوبی برای طرفداران اتریشی بنیامین بهادری نبود ، کنسرت وین بنیامین بهادری بعد از بریک ، با دخالت پلیش اتریش روبرو شد ...

  • کیانوش سعیدی درگذشت...

           کیانوش سعیدی درگذشت…

           مجله فرهنگی هنری ایران من : کیانوش سعیدی ، خواننده ، آهنگساز و تنظیم کننده ، امروز درگذشت ، این خبر توسط دوستان نزدیکش در یکی از شبکه های اجتماعی منتشر شده ...